سفارش تبلیغ
صبا

راه را با این (ستاره ها) می توان پیدا کرد

شهادت یعنی فدا کردن جان خویش در راه ارزشهی الهی و دستیابی به حیات ابدی است به همین دلیل اگر کسی فاقد میه هی معنوی باشد ، شهادت طلبی او معنیی نخواهد داشت . ین خدا باوری و معاد اندیشی است که به شهادت معنا می دهد و از آنجا که در ین نوع جهان بینی ، شهید به حیاتی والاتر و لیزال دست می یابد ، جان نثاری اش معقول است و گرنه عاقلانه نیست که کسی بری دستیابی به رفاه و زندگی دنییی خود با دیگران ، از جان خویش درگذرد . شهادت و شهادت طلبی ، میوه شجره طیبه اعتقاد به « احدی الحسنین » است که یکی از دو پیروزی را بری مجاهدان در راه خدا نوید می دهد . لذا شهادت فریادی است پر صلابت ، اعتراضی است پر خروش و انتخابی است سرخ در برابر حاکمیت طاغوت ، حاکمیت سیاهی و تباهی و حــاکمیت ستم و دژخیمی و فریاد خشمی است بر سر سکوت ذلت آور از آنجـا که ستمگر می خواهد خوبی ها را در میان هاله هی زر و زور و تزویر بپوشاند و غیبش کند شهید پرده ها را می درد و با شهادت خویش غیب ها و نهان ها را به شهود می کشد و بر آن گواهی می دهد و به جامعه جرأت و شهامت و شجاعت می دهد . خون ها را به جوش می آورد و غیرت ها را تحریک می کند ، و شهادت نمودار شیستگی انسان بری ورود و شرکت در بزم ملکوت و وصول به جوار الله و هم نشینی با انبیاء الله و ملائکه الله و اولیاء الله و نظر افکندن به وجه الله است . شهادت شکوفیی ملکات فاضله و سجیی برجسته انسانی و آزادگی آدمی است و به زیارت خالق رفتن و به حق پیوستن است .


نوشته شده در چهارشنبه 87/8/29ساعت 10:11 عصر توسط س ع ت نظرات ( ) |

شهادت 

حاضر بودن،گواهى دادن،کشته شدن در راه خدا.در فرهنگ قرآنى،از شهادت باتعبیر«قتل فى سبیل الله‏»یاد شده است:«و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل الله اموات بل‏احیاء و لکن لا تشعرون‏» (22) به کسانى که در راه خدا کشته مى‏شوند،مرده نگویید،بلکه آنان‏زنده‏اند،ولى شما درک نمى‏کنید.نیز،خداوند مشترى اموال و جانهاى کسانى است که درراه خدا مى‏جنگند، مى‏کشند و کشته مى‏شوند و پاداش بهشت از خداوند مى‏گیرند:«ان‏الله اشترى من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فى سبیل الله فیقتلون ویقتلون...» (23) این فداکارى و از جان گذشتگى در راه خدا و دین،نهایت رستگارى انسان مؤمن‏است و آنان که جان خویش را بر سر دین مى‏نهند،هم به کامیابى ابدى در آخرت‏مى‏رسند،هم شهادتشان سرچشمه الهام و الگوى فداکارى براى دیگران محسوب‏مى‏شود.نخستین شهید اسلام،«سمیه‏»مادر عمار یاسر بود که با نیزه ابو جهل در زیرشکنجه به شهادت رسید.پس از او نیز مسلمانانى که چه زیر شکنجه‏ها،چه در جبهه‏هاى‏نبرد با مشرکان و چه در دفاع از حق و مواجهه با حکام ستمگر جان باخته‏اند،همواره‏سرمشق آزادگان خداجوى بوده‏اند. 

در علت نامگذارى چنین مرگى به‏«شهادت‏»،گفته‏اند:«یا بدان جهت است که‏فرشتگان حمت‏خدا در صحنه شهادت حضور مى‏یابند،یا بدان سبب که خدا و رسول،به بهشتى بودن شهدا گواهى مى‏دهند،یا این که شهید در قیامت،همراه انبیا بر امتهاى دیگرگواهى مى‏دهد،یا این که شهید،زنده و حاضر است،به مقتضاى‏«احیاء عند ربهم‏یرزقون‏»،یا بدان جهت که شهید، به شهادت حق قیام مى‏کند تا کشته شود.» (24) فیض شهادت،چنان ارزشمند است که اولیاء دین همواره از خداوند،آرزوى آن راداشته‏اند.در دعاهاى ما نیز مکرر از خداوند، رخواست‏شهادت شده است و روایات‏بسیارى درباره شهادت و جایگاه شهید آمده است.رسول خدا«ص‏»فرموده است:«فوق‏کل بر بر حتى یقتل الرجل فى سبیل الله،فاذا قتل فى سبیل الله فلیس فوقه بر» (25) بالاتر از هرنیکى،نیکى است،تا آن که انسان در راه خدا کشته شود.پس چون در راه خدا کشته شد،بالاتر از آن،نیکى نیست.در احادیث است که:شهادت،برترین مرگ است.قطره خون‏شهید،نزد خدا از بهترین قطرات است.شهادت موجب آمرزش گناهان مى‏شود.شهید ازسؤال قبر،مصون است و فشار قبر ندارد و در بهشت،با حوریان هماغوش است.شهید،حق شفاعت دارد.شهدا اولین کسانى‏اند که وارد بهشت مى‏شوند و همه به مقام شهیدان‏غبطه مى‏خورند. (26) شیخ مفید،شهادت را مقامى والا مى‏داند که آنکه در راه خدا صبر ومقاومتى کند تا آن حد که خونش ریخته شود،روز قیامت از امناى والا مرتبه الهى‏محسوب مى‏شود. (27) نظر به وجه الله،از خصوصیات شهید است و این نتیجه نفى بعد لجنى‏از وجود خویش و رسیدن به خلود و قداست کامل در سایه شهادت است. 

در مکتب خاندان وحى،«شهادت‏»مطلوب و معشوق آنان است و امامان،یا مقتول ویا مسموم بوده‏اند و مرگشان شهادت بوده است.گر چه جان ائمه و اولیاء خدا و بندگان‏خالص،عزیز است، ولى دین خدا عزیزتر است.بنابر این جان باید فداى دین گردد تا حق،زنده بماند و این، همان‏«سبیل الله‏»است. 

شما راه خدا را باز کردید شهادت را شما آغاز کردید به خون خفتید،تا آیین بماند فدا کردید جان،تا دین بماند (28) 

در دوران سید الشهدا،شرایطى پیش آمده بود که جز با حماسه شهادت،بیدارى امت‏فراهم نمى‏شد و جز با خون عزیزترین انسانها،نهال دین خدا جان نمى‏گرفت.این بود که‏امام و اصحاب شهیدش،عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشیرها و نیزه‏ها رفتند تا با مرگ‏خونین خویش،طراوت و سرسبزى اسلام را تامین و تضمین کنند و این سنت،همچنان‏در تاریخ باقى ماند و«شهادت‏»،درس بزرگ و ماندگار عاشورا براى همه نسلها و عصرهاگشت.به فرموده امام خمینى‏«قدس سره‏»:«خط سرخ شهادت،خط آل محمد و على‏است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط‏آنان به ارث رسیده است‏». (29) کسى مى‏تواند به این جایگاه رسد،که رشته‏هاى علایق‏جسمانى و حیات مادى را گسسته باشد و عشق به حیات برتر،او را مشتاق شهادت سازد. 

گذشتن از این موانع و رسیدن به آن وارستگى و رهایى از تعلقات،ایمانى بالا مى‏طلبد و به‏همین جهت است که شهادت،نزدیکترین طریق و راه میان بر براى رسیدن به خدا وبهشت است. 

زنده است هر که کشته شود در مناى دوست بیگانه نیست آنکه شود آشناى دوست گردن نهد به سلسله غم،اسیر عشق تیر بلا به جان بخرد مبتلاى دوست جان شبنم است و در پى خورشید،پر کشد گر بشنود نواى دل از نینواى دوست بر لوح دهر،زنده جاوید مى‏شود آنکس که عاشقانه بمیرد براى دوست در مروه مراد،شود کامیاب دل با پاى سر هر آنکه دود در صفاى دوست ارزنده‏تر ز گوهر نایاب مى‏شود جانى که خاک گردد و افتد به پاى دوست بوسیدنى است‏سنگ مزار شهید عشق بوییدنى است تربت پاک گداى دوست (30) 

غیر از کشتگان میدان جهاد،در روایات اسلامى کسان دیگرى هم که نوعى رنج کشیده‏و تلاش داشته‏اند و جان در آن راه باخته‏اند،«شهید»محسوب شده‏اند،همچون کسى که‏در دفاع از مال،جان،شرف و ناموس خود و براى احقاق حق خویش کشته شود،یا آنکه‏در مهاجرت در راه خدا جان بسپارد،یا آنکه با ایمان کامل و با محبت اهل بیت و در حال‏انتظار فرج براى حاکمیت عدل جان بدهد،نیز کسى که در راه طلب علم بمیرد یا در غربت‏مرگش فرا رسد،یا زنى که هنگام زایمان،جان بسپارد،یا آنکه در راه عمل به وظیفه امر به‏معروف و نهى از منکر کشته شود. 
شهادت طلبى 

آن دم که به خون خود وضو مى‏کردم دانى زخدا چه آرزو مى‏کردم؟ ایکاش مرا هزار جان بود به تن تا آنهمه را فداى او مى‏کردم (31) 

از الفباى برجسته نهضت عاشورا و از روحیات والاى حسین بن على‏«ع‏»و یارانش، عنصر«شهادت طلبى‏»بود،یعنى مرگ در راه خدا را«احدى الحسنیین‏»دانستن ودریچه‏اى براى وصول به قرب خدا و بهشت برین دیدن و از این رو شیفتگى و بى‏صبرى‏براى درک فضیلت‏شهادت. 

امام حسین‏«ع‏»در خطبه‏«خط الموت...»به آن تصریح مى‏کند و با جمله‏«من کان‏باذلا فینا مهجته فلیرحل معنا»یاران شهادت طلب را هم بر مى‏گزیند و به مسلخ عشق،کربلا مى‏برد. اینگونه به استقبال مرگ رفتن،چون مبتنى بر درک والاترى از فلسفه حیات‏است،با خودکشى متفاوت است.خودکشى و خود را به هلاکت افکندن،شرعا حرام وعقلا ناپسند است،اما استقبال از مرگ به خاطر ارزشهاى متعالى،مشروع و معقول است. 

حتى اگر انسان بداند در یک حماسه و مبارزه به شهادت خواهد رسید،مرگ او خودکشى‏نیست،چون گاهى تکلیف ایجاب مى‏کند که جان را فداى دین کند،چون دین، گرامیتر ازانسان است. 

دین خدا عزیزتر است از وجود ما این دست و پا و چشم و سر و جان فداى دوست

حل این معما(آگاهانه سراغ مرگ رفتن)تنها با درک و برداشت متعالى‏تر از زندگى والاو کرامت انسانى میسر است.اینکه امام حسین‏«ع‏»هم از شهادت خود آگاه است و با همین‏علم، به کربلا مى‏رود،به همین نکته بر مى‏گردد.آن حضرت مرگ سرخ را بهتر از زندگى‏ننگین مى‏داند:«لا ارى الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما». 

این فرهنگ،پذیرفته همه اقوام و ملتهاست و این نوع مرگ انتخابى و آگاهانه،مکمل‏حیات شرافتمندانه است،نه در تناقض با آن.چون مرگ،پایان نیست تا کسى با انتخاب‏مرگ،به پایان یافتن خویش کمک کرده باشد.مرگ سرخ و شهادت،نوع کمال یافته‏ترى ازحیات است.امام حسین‏«ع‏»با علم به شهادت در حادثه کربلا به آن قربانگاه رفت،تا درسایه شهادتش،اسلام زنده بماند و حق،حیات یابد.این،هدفى است ارزشمند که مى‏سزدچون حسین‏«ع‏»هم قربانى آن گردد.سید الشهدا«ع‏»این راه را برگزید و آن را پیش پاى‏بشریت گشود و روندگان این صراط جاودانه،همه شاگردان مکتب عاشورایند. 

تو اسوه شهادتى،معلم شهامتى خوشا کسى که پانهد به مکتب ولاى تو 

اصحاب امام حسین‏«ع‏»نیز در شب عاشورا،یک به یک برخاسته،این روحیه را ابرازمى‏داشتند و از مرگ،هراسى در دلشان نبود.على اکبر«ع‏»هم در مسیر راه کربلا،وقتى‏کلمه استرجاع را از زبان امام حسین‏«ع‏»شنید و حضرت خبر از آینده شهادت آمیز داد،پرسید:«السنا على الحق؟ »مگر بر حق نیستیم؟فرمود:آرى.على اکبر گفت:«یا ابة لا نبالى‏بالموت‏»پس چه ترسى از مرگ؟ حضرت قاسم هم شب عاشورا وقتى از امام پرسید که‏آیا من نیز کشته خواهم شد؟و امام (32) پرسید:مرگ در نظرت چگونه است؟پاسخ داد: 

شیرین‏تر از عسل(احلى من العسل). (33) اینها همه نشان دهنده این روحیه و اندیشه است که مرگ در راه عقیده و شهادت درراه خدا،آرزوى قلبى وارستگانى است که رشته تعلقات دنیوى را بریده و به حیات برین ورزق الهى در سایه شهادت دل بسته‏اند.در اشعارى هم که امام حسین‏«ع‏»روز عاشورا یاقبل از آن روز مى‏خواند،این مفهوم مطرح بود.از جمله: 

و ان یکن الابدان للموت انشات فقتل امرء بالسیف فى الله افضل 

و نیز در رجزهاى آن حضرت،مرگ را بر زندگى ذلت‏بار ترجیح دادن مى‏درخشد: 

«الموت اولى من رکوب العار». (34) حضرت زینب‏«ع‏»در خطبه‏اش در مجلس یزید،بر این‏شهادتها افتخار مى‏کند:«...فالحمد لله رب العالمین الذى ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة ولآخرنا بالشهادة و الرحمة‏». (35) حضرت سجاد«ع‏»نیز در برابر تهدیدى که ابن زیاد کرد که آن‏حضرت را بکشند،فرمود:«ا بالقتل تهددنى یابن زیاد؟اما علمت ان القتل لنا عادة و کرامتناالشهادة‏»مرگ،براى ما عادت است و شهادت،افتخار ماست،مرا از مرگ مى‏ترسانى؟ 

امام خمینى‏«قدس سره‏»فرمود:«مرگ سرخ،بمراتب از زندگى سیاه است و ما امروز به‏انتظار شهادت نشسته‏ایم،تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانى با سرافرازى بایستند». (36) 
شهداى کربلا اصحاب امام حسین‏«ع‏» 
شه گلگون قبا حسین بن على‏«ع‏»


نوشته شده در یکشنبه 87/8/26ساعت 5:45 عصر توسط س ع ت نظرات ( ) |

مبنای شهادت بر اساس آگاهیست . شهید در سیستم عاشورا ابتدا آگاه میشود بعد شهید میشود . نمونه اش را از صدر اسلام تا حالا خیلی داشتیم . چیزی که انصار امام حسین ع اثبات کردند . 

اباعبدالله نسبت به شهادت خود و یارانشون مطمئن بودند اما 3 گروه ایشون رو از قیام نهی کردند :

1- ترسوها ، فقط از باب اینکه عریضه خالی نشود امام را نهی میکردند

2- دلسوز بودند ولی توانایی همراهی امام را نداشتند ، مانند ام سلمه همسر پیامبر 

3- گروهی که خروج امام حسین ع را به مصلحت اسلام و امت نمیدانستند مانند فرزند عمر

اولین نکته : امام حسین ع می فرمایند از پدرم رسول خدا شنیدم که خبر شهادت من و اصحاب من را نقل کرد و پدرم علی ع هم با نقل آن نزدیک بودن قبر من به قبر خود را ذکر کرد . 

در روایتی هم داریم که علی ع با پیامبر ص در سفری از زمین کربلا می گذشتند و ماحصل اینکه علی از پیامبر همه وقایع کربلا را شنید . 

خداوند از روز خلقت روی شهادت امام حسین ع مانور میداد . به آدم ، نوح ، عیسی ، موسی و ابراهیم هم گفت . پس اگر بخواهیم بگیم اباعبدالله خبر نداشتند و خودش را در مهلکه انداخته اشتباه است . 

ما 2 برداشت از کار معصوم داریم : 

1- چیزهایی که به ما فرمان میدهند و با عمل خود بر آن صحه میگذارند . در اینجا ما موظف به تقلید هستیم . ( محکمات ) 

2- چیزهایی است مربوط به علم خدایی ( حضوری ) امام و طببق این علم باید امام کاری را بالاجبار انجام دهد ( متشابهات برای ما ) 

مثال : اگر شما به یقین برسی که در فلان ساعت کسی در خیابان قصد کشتن شما را دارد به حکم عقل و شرع باید از آن صحنه دوری کنید . ولی چرا امام حسین این کار را نکرد ؟ به این میگویند متشابهات ائمه . که ما موظف به تقلید آنها نیستیم . این آگاهی امام حسین ع کاملا مشخص است . امام به ام سلمه می فرماید : مادر سوگند به خدا من میدانم سرانجام قیامم چه خواهد شد اما من چاره ای جز شهادت ندارم . ( امروز ما می فهمیم چرا چاره ای جز شهادت ندارد .. خیلی ها بوسیله حسین راه راست را پیدا کردند .) 

سوگند به خدا روزی را که کشته میشوم ، محل شهادت و قبرم را می دانم . 

 

(برخی وقتی کلمه شهادت می آید به فکر گوسفند قربانی می افتند .در حالیکه این فکر خرافی است . مکتب حسین میگوید تا آخرین نفس باید جهاد کنی . خیلی از ما شهادت را انتخاب میکنیم زیرا دنیای شیرینی نداریم . فلسفه شهادت عاشورا بر اساس آگاهی است . اینهمه دردهایی که در جامعه است را فراموش کرده ایم که میخواهیم شهید شویم ؟ شهادتی که در اثر فشار دنیای تلخ آروز شود که شهادت نیست . شهادت وقتی ارزش دارد که بتوانی غرق در لذات و شیرنی های دنیا باشی ولی این را بفهمی که به اندازه سر سوزنی در برابر شیرنی شهادت ارزش ندارد . 

اگر عادت کرده باشیم در دنیا پا روی لذات بگذاریم آماده شهادتیم .) 

 

دومین مبنای شهادت : عشق به معشوق 

انسان بوسیله عقلش به این نتیجه برسد که در مقابل معشوقش خود را قابل نداند . خیلی از ما ادعاهای زیادی داریم ولی پای عمل اونجور نیستیم . 

امام حسین ع : خدایا دوست دارم 70 هزار بار در مسیر اطاعت و محبتت کشته شوم و زنده شوم ( نگفت در مسیر بهشتت ! ) 

70 هزار بار چون تو گفتی ( اطاعت ) ... 70 هزار بار چون دوستت دارم ( محبت ) 

 

امام ع : دوست دارم بزرگ مردی باشم که حیاتم و رفتنم مایه حیات دین تو باشد . 

امام ع : هیچ شیعه ای از ما نیست غیر از اینکه راستگویی شهید است . سوال شد پس تکلیف آنهایی که در بستر میمیرند چیست ؟ فرمود آیا کتاب خدا را نخواندید ؟ آنان که به خدا و رسولش ایمان دارند از شهدا هستند لازم نیست با شمشیر و سنان شهید شوند . اگر اینگونه بود تعداد شهدا خیلی کم بود . ( راستگوی شهید یعنی ایمان دارند و راست میگویند ، نه سر خود کلاه میگذارند نه سر خدا ) 

 

راستگوی شهید ، صدیق شهید >>> من ثقلت موازینه ( باطن از ظاهرش سنگین تر است ) 

من خفت موازینه ( ظاهر از باطن جلوتر ) 

سعی کنیم ظاهرو باطنمان طوری باشد که همیشه ظاهر به دنبال باطن بدود تا شاید بهش برسد .

 

شهادت از راه بی حسابی : 

بعضی از ما عادت داریم در معنویات همانطور با خدا برخورد کنیم که با خلق میکنیم . 

محاسبه خوبه امام حساب کردن نه ! اینکه بشینی و تعداد رکعت های نماز ها و تسبیحات و سینه زدن ها و ... را بشماری در مرام یک بنده خلف خدا نیست . 

تمام نعمتهایی که خدا به من و تو داده بی حساب است . و از ما میخواهد که ی حساب هم اطاعت کنیم .

کسانی که بدون شمشیر شهید میشوند بدون حساب در خانه خدا کار میکنند . اما به گناهان که میرسند حساب میکنند . 

عقل حسابگر هیچ گاه ارتباط قلبی خوبی را با خدا برقرار نمیکن



نوشته شده در جمعه 87/8/24ساعت 9:9 عصر توسط س ع ت نظرات ( ) |

   1   2   3   4      >

 Design By : Pichak